حرف های ناتمام

باز چشمهایم بارید

باز دستهایم لرزید

حرفهایم در عمق دلم جاماند

اما خاطراتت بیرون ریخت

روزهای سخت بر من خندیدند و رفتند

شبهای سرد ایستادند و نظاره کردند

و چه سخت بود شبهای جدایی

وچه سخت بود لحظه های بی تو بودن

و غربت نمک زخمهایم

کاش تو را می دیدم

در آن لحظه ای که لب جوی می نشستی

کاش تو را می دیدم

در آن وقت که دیدگانم خاموش نبود

آهسته تر می گویم

کاش تو را می بوسیدم

ستاره

توی یکی از این هزار شب وقتی سرت رو بلند میکنی می بینی بین میلیونهاستاره یکی از اون ستاره های خیلی قشنگ و فروزان نظرت رو به
خودش جلب می کنه.
بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند می کنی و اون ستاره رو اونقدر تماشا
می کنی تا بالاخره به خواب می ری.
اما یک شب که سرت رو رو به آسمون بلند میکنی دیگه هیچ اثری از
اون ستاره نیست
اون موقعی است که تموم غمای دنیا
هری میریزه تو دلت.
بعد از اون شب تا مدتها دیگه سرت رو رو به آسمون بلند نمی کنی.
تا بالاخره بعد از مدتها می فهمی با رفتن اون ستاره باز هم زنده ای..
باز هم زندگی می کنی..نفس می کشی و
دنیای پیرامونت هنوز وجود داره.پس دلیلی نداره که نخوای به اون میلیونها میلیون
ستاره دیگه نگاه نکنی.
بعد از اون تصمیم هر شب می ری و یکی از اون ستا ره های خیلی
قشنگ رو تماشا میکنی و باز هم یه شب می ری و
میبینی اثری از اون ستاره نیست.
اما دیگه مثل دفعه قبل نا امید نمی شی و باز می ری سراغ
یه ستاره زیبای دیگه
همشون می رن تا اینکه نوبت می رسه به آخرین ستاره ای
که توی آسمون وجود داره.

خدایا

خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی، ندادی، دادی پس گرفتی، ندادی بعدا دادی، ندادی بعدا می خوای بدی، دادی بعدا می خوای پس بگیری، داده بودی و پس گرفته بودی، اگه بدی پس می گیری، پس گرفتی دادی، پس گرفتی بعدا می خوای بدی، اگه می دادی پس می گرفتی، نداده بودی فکر می کردیم دادی و پس گرفتی، خلاصه خداجون سرتو درد نیارم به خاطر همه شکر

اگر منت مینهی بر کلام من ، باحترام سلامت میگویم

لحظه نبودن نیستن ها ، اگر منت می نهی بر کلام من ، با حترام سلامت می گویم


و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.



دیرروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند و نمی دانم چرا به تمام حرفهایم سکوت تو غلبه می کند و تو لام تا کام بی حرفی .



و برایم دلسوزی کردند. البته به روش خودشان که همان سکوت تکراری بود و



یادآوری خاطرات با تو بودن.



 باز هم ستاره به ستاره جستجویت کردم.



ولی نیافتمت.



از کهکشان دلسپردگی من خسته شدی که تاب ماندن نیاوردی و بی خبر رفتی ؟



مهتاب کهکشان نیافتنی من ، آنقدر بی تاب دیدنت شده ام که دلتنگی ام را به قاصدک سپردم



و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوی تو فرستادم.



روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را ندیدند. قاصدک هم برنگشت.



شاید او هم شیفته نگاه مهربانت شد. باشد،



اشکالی ندارد. تو عزیزی ، اگه یه قاصدک هم از من قبول کنی ، خودش دنیایی است.



کاش یاسهایی که برایت پرپر شدند و به سویت آمدند، دوست داشتنم را برایت آواز



کنند.کاش باران بعد از ظهرهایت، تو را به یاد اشکهای من بیندازد.



هر پرنده سفر کرده ای از تو می خواند و هر غنچه ای که می شکفد،



نام تو را بر زبان می آورد. نیم نگاهی به روزهای تنهایی ام کن و



لحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه باران کن.



بگذار باز هم قاصدک ترانه های من در هوای دلتنگی تو پرواز کند.



همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی تابی شکفته.



امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو است. به



یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب می شود.



تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن کن و بگذار مثل من بسوزد.


مهربانی باران ، یادم کن در هر شبی که بی ستاره شد.

ای مهربانترین عاشق
تنها تو هستی که دستهای لبریز از مهرت را در دستان تشنهً محبت من می گذاری
فقط تو دردهای کهنه و سر باز زدهً تنهای ام را التیام می بخشی ای همنوا با صبح
می دانی که من در مکتب تو عشق را آموختم وبا وجود گرم تو معنای لطیف آفرینش
را لمس کردم
این تو بودی که دم مسیحای خود را در کالبد یخ بسته و کرخ من دمیدی وزندگانی را متولد کردی وهستی رویاندی
خودت خوب می دانی که دوست داشتنی ترین موجود این زمانه و هر زمان دیگری
ای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا د ر...