ساده بودم

دل به تو دادمو اما

ندونستم که دورنگی

رو لبات خنده نشسته

توی سینت دل سنگی

التماسم رو شنیدی

ولی اشکامو نچیدی

پل زدی از روی قلبم

تا ته قصه رسیدی

***

ساده بودم ساده بودم

که به تو دل داده بودم

 

ساده بودم با غرورم

پای تو افتاده بودم

***

تو منو خوب می شناختی

که ازم دیوونه ساختی

کاش همون اول بازی

تو می گفتی دیگه باختی

آره من دیوونه بودم

که اسیرت شده بودم

حیف اون شعرای نابی

که واسه تو می سرودم

***

ساده بودم ساده بودم

که به تو دل داده بودم

ساده بودم با غرورم

پای تو افتاده بودم

محسن احمدی

smsعاشقانه

من ، تو ; ما

  یادت هست ؟

تمام شد …

حالا : تو ، او ; شما

من هم به سلامت . . .

.

.

.

ای صبا گر بگذری از کوی مهرافشان دوست / دوست ما را گو سلامی ، دل همیشه تنگ اوست .

.

.

.

دلبرا در دل سنگ تو وفا نیست چرا ؟ / کافران را دل نرم است و تو را نیست چرا ؟

هر که قتلی بکند، کشته بهایی بدهد / تو مرا کشتی و امید بها نیست چرا ؟

.

.

.

کاش میشد در میان اطلسیها خانه کرد / کاش میشد با نگاه بی کسی کاشانه کرد

باد و باران را میان دام کرد و دم نزد / کاش میشد با صدایی عاشقانه ناله کرد . . .

.

.

.

پیراهن خیس ابر تن پوش من است

صد باغ تبر خورده در آغوش من است

این زندگی کبود این تلخ بنفش

زخمی است که سالهاست بر دوش من است . . .

.

.

.

بخار شیشه ایم ، نازمون کنی اشکمون در میاد چه برسه فراموشمون کنی !

.

.

.

تو صادقانه گفتی در خانه قلبت هیچ جایی برای من نیست

من بر قلب سنگی ات بوسه می زنم ، که با من صادق بود . . .

.

.

.

دلامون بزرگه تنگش نکنیم ، زندگی آسونه سختش نکنیم ، رفاقت قشنگه ترکش نکنیم!

.

.

.

ای مثل غرور ساده ی آیینه فاش

کاری نکنی شکستگی آید و کاش

دیدار تو با آیینه حرفی دارد

هم با همه باش و هم جدا از همه باش

.

.

.

ساده بودم که تورا ساده تصور کردم / بعد لبخند تو با گریه تبسم کردم

آشنا با همه ی پنجره های شهرم / چون تورا پشت همین پنجره ها گم کردم

.

.

.

سردم شده است و از درون می سوزم

حالا شده کار هر شب و هر روزم

تو شعر مرا بپوش سرما نخوری

من دکمه ی این قافیه را می دوزم !

.

.

.

“به یاد” هم بودن ، قشنگترین هدیه ایست که نیاز به “با هم” بودن ندارد . . .

.

.

.

می پوشانم دلتنگی ام را با بستری از کلمات ، اما باز کسی در دلم “تو” را صدا می زند . . .

.

.

.

منم دلتنگ رویت / دلم آید به سویت

چه کردی با دل من / که کرده آرزویت . . .

.

.

.

دوست مزرعه ی سرسبزی است که با امید و عشق

در آن بذر می افشانی و با سپاس آن را درو میکنی . . .

.

.

.

مرنج از من ، که دل را نباشد طالقت رنجت / به دنیایی نمی بخشم صفای قلب یکرنگت . . .

.

.

.

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

وزبسترِ عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست

تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت . . .

.

.

.

ای کـــاش دلـــم اســیـــر و بــیـمار نبود

در بـــنـــد نــــگاه او گــــرفــتــار نــبـود

من عاشق واو زعشق من بی خـبر است

ای کــاش دل و دلــبــــر و دلـــدار نـبود


نظر بدین

حرف های ناتمام

باز چشمهایم بارید

باز دستهایم لرزید

حرفهایم در عمق دلم جاماند

اما خاطراتت بیرون ریخت

روزهای سخت بر من خندیدند و رفتند

شبهای سرد ایستادند و نظاره کردند

و چه سخت بود شبهای جدایی

وچه سخت بود لحظه های بی تو بودن

و غربت نمک زخمهایم

کاش تو را می دیدم

در آن لحظه ای که لب جوی می نشستی

کاش تو را می دیدم

در آن وقت که دیدگانم خاموش نبود

آهسته تر می گویم

کاش تو را می بوسیدم

مگه میشه

مگه میشه تو رو دید و به ترانه نرسید
بگو میشه تازه شد می شه تو رو نفس کشید 
مگه میشه از تماشای اتیش بازی گذشت
بگو میشه با تو تا اخر شعله ها دوید
مگه میشه تو رو دید و از سپیده پر نشد
تو رو دید و از سفر های ندیده پر نشد
تو رو دید واز حریق شاپرک حرفی نزد 
از هوای این همه نفس بریده پر نشد
اره میشه میشه تا ستاره رفت
تا ته عشق تو باز دوباره رفت
بگو میشه تو رو فهمید
میشه از خوندن نترسید
میشه وزن عاشقانه 
به غزل درد تو بخشید
میشه باز دیوونه تر شد
میشه با تو دربه در شد
اره میشه میشه تا ستاره رفت
تا ته عشق تو باز دوباره رفت

به تو عادت کرده بودم

به تو عادت کرده بودم
ای به من نزدیک تر از من
ای حضورم از تو تازه
ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت
مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه های من بی تو
تجربه کردن مرگه
زندگی کردن بی تو
من که در گریزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز سکوته
خونه از خاطره خالی
من پر از میل زوالم
عشق من تو در چه حالی